عبد الرضا سالار بهزادى
70
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
آغاز مىكند . در اوايل 1814 - 1228 هجرى - سرانجام پس از ده سال جنگهاى ايران و روس با ميانجىگرى اوزلى سفير انگليس در تهران با انعقاد قرارداد صلح گلستان به اتمام مىرسند . در اوايل آوريل 1814 درحالىكه كمتر از دو سال از ورود فاتحانهء ناپلئون به مسكو و سوختن پايتخت قديمى تزارى مىگذشت ، تزار الكساندر « قهرمان اروپا » بر اسب سپيدى پيشاپيش نيروهاى متحد اروپائى وارد پاريس مىشود . ظاهرا حماسهء خونين و تباهى آفرين ناپليون در اروپا به پايان مىرسد . اينك انگليس و نيز روسيه مىتوانستند با فراغ بال به درسهايى كه در سالهاى ناپلئون آموخته بودند بپردازند . اين سخن اغراقآميز نخواهد بود اگر گفته شود اين آسياى مركزى بود كه مركز ثقل توجه و تفكر ديپلماتيك بقيهء قرن نوزدهم تا جنگ جهانى اوّل را - لااقل - تشكيل مىداد . انگليس بايد هندوستان را حفظ مىكرد و معابر لشكركشى كشورهاى اروپايى به هندوستان و مرزهاى دفاعى شبهقاره را در اختيار خود مىگرفت . روسيه كه حداقل از آغاز قرن هيجدهم چشم طمع بر درياهاى گرم جنوب و بيش از همه بر استانبول دوخته بود ، بايد معابر لشكركشى به سوى هندوستان را در اختيار خود مىداشت تا لندن را لااقل به تسليم استانبول وا دارد . اين كمابيش تمام بازى سياسى قرن نوزدهم از 1815 به بعد بود . درست در همين اوان است كه سروكلّهء انگليسيها در هيأت سياح و تاجر و زائر و درويش و . . . در ممالك غرب هندوستان و شرق ايران پيدا مىشود . پيشاهنگ اين گروه اگر مأموريتهاى رسمى ژنرال الفينستون و متكالف به پنجاب در 1807 را كنار بگذاريم ، تا آنجا كه نگارنده در تواريخ ديده است ، سر هنرى پاتينجر 65 معروف است كه در 1810 در بلوچستان با مهراب خان ناروئى ديدار كرد و قبلا به اين ديدار اشاره كرديم . در اين زمان در حد فاصل روسيه ، ايران و هندوستان تعدادى خاننشين و اميرنشين و ممالك مستقل كوچك وجود داشتند كه عبارت بودند از سند و پنجاب در جنوب ؛ در غرب سرزمين سند منطقهء بلوچستان بود كه خوانين آن در هرناحيهاى از آن در استقلال كامل بسر مىبردند : خان كلات مناطق شرقى بلوچستان را در اختيار داشت و خوانين خاران و مناطق جنوبى مانند بيلا ، كه سواحل شرقى بلوچستان را در دست داشت ، هرگاه كه خان كلات قدرتى مىيافت سر به او مىسپردند ؛ در بلوچستان غربى و مكران طايفهء ناروئى به رياست مهراب خان در استقلال كامل بسر مىبردند و گاهى مناطق داخلى ايران ، حتى تا حدود لارستان را چپاول مىكردند ؛ منطقهء سرحد يعنى حد شمال غربى بلوچستان در اختيار خوانين افغانستان بود . در شمال سند و پنجاب و بلوچستان شاهان درّانى كابل بساط سلطنت داشتند و چنان كه قبلا اشاره شد در آغاز قرن نوزدهم فتحعلى شاه قاجار به خواهش نمايندهء دولت كمپانى هند شرقى انگليس با به جان هم انداختن شاهزادگان درّانى اسباب اغتشاش قلمرو سلطنت آنان را فراهم آورد . هرات دومين شهر عمدهء ايالت ايرانى خراسان محسوب مىشد ، امّا در اين هنگام كه افغانستان دچار هرجومرج شده بود هرازگاهى شاهزادهاى يا سردارى افغانى هوس هرات را مىكرد و حاكم خراسان مجبور به لشكركشى بدان سوى و دفع مدعى مىگشت . در شمال افغانستان در منطقهء